سایه هوش مصنوعی بر سر کارمندان یقهسفید
بهگزارش خبرگزاری تسنیم، سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۷–۱۳۸۸ شمسی)، مارک فیشر — وبلاگنویس و منتقد فرهنگی برجسته — مفهوم «رئالیسم سرمایهدارانه» را مطرح کرد؛ وضعیتی ذهنی که در آن پیروزی این نظام اقتصادی بر شیوه زندگی چنان کامل بود که تصور جایگزینی برای آن غیرممکن به نظر میرسید.
اما فیشر که در سال ۲۰۱۷ میلادی (۱۳۹۵–۱۳۹۶ شمسی) درگذشت و قطعاً پیشبینی نمیکرد که روزی دو نوع سرمایهداری برای تسخیر فضای ذهنی با یکدیگر رقابت کنند.
این درحالی است که امروزه نبردی تازه بر سر آینده بازار کار در جریان است و این بازار میان دو روایت متضاد نوسان میکند:
فرضیه «تولید ناخالص داخلی پنهان» (Ghost GDP): بر اساس این دیدگاه که توسط شرکت تحقیقاتی «سیترینی» (Citrini Research) مطرح شده، هوش مصنوعی اساساً جایگزین نیروی کار است؛ کارهای قابلکدگذاری، روتین و قاعدهمند خودکار یا فشرده میشوند، استخدام برای آنها متوقف میگردد و شرکتهایی که سریعتر عمل کنند، پیروز میدان خواهند بود.
فرضیه «کار مبتنی بر روابط» (Relational Work): بر اساس این الگوی شبیه به نظریه الکس ایماس، هوش مصنوعی مکمل نیروی کار است و ارزش قضاوت انسانیِ ضمنی، زمینهمحور و دشوار-برای-کدگذاری را افزایش میدهد.
در این حالت، شرکتهایی که با هوش مصنوعی نه به چشم عاملی برای تقویت توانمندی کارکنان، بلکه جایگزینی برای آنها برخورد میکنند، در واقع بهطور نامحسوس در حال ارزشگذاری نادرست نیروی کار خود هستند.
تفکیک بازار کار به سه سطح تاریخی
گاد لوانون، اقتصاددان ارشد مؤسسه «برنینگ گلس» (Burning Glass Institute)، طی آزمایشی روشنگر، نرخ ترک شغل در هر صنعت را نه در مقایسه با نرخ خام سایر صنایع، بلکه در مقایسه با سوابق ۲۵ساله همان صنعت سنجید. این تحلیل بازار کار را به سه سطح تقسیم کرد که از سال ۲۰۲۲ میلادی (۱۴۰۰–۱۴۰۱ شمسی) روندی غیرهمسو داشته و شکاف میان آن دو نوع سرمایهداری را آشکار ساختهاند:
۱. بخشهای مالی، بیمه، اطلاعات و خدمات حرفهای و تجاری (موسوم به FIIPB): نرخ ترک شغل در این بخش به صدک سیزدهم بازهی ۲۵سالهی خود سقوط کرده است. این نرخ اکنون ۱.۸ درصد است که نسبت به رقم ۲.۵ درصدی سال ۲۰۱۹ میلادی (۱۳۹۷–۱۳۹۸ شمسی)، کاهشی ۲۸ درصدی را نشان میدهد و پایینترین میزان ثبتشده از سال ۲۰۱۳ میلادی (۱۳۹۱–۱۳۹۲ شمسی) تاکنون محسوب میشود.
۲. سایر بخشهای اقتصاد خصوصی: در صدک چهلوچهارم قرار دارند که به میانگین تاریخی آنها نزدیک است.
۳. بخشهای دولتی، آموزش و بهداشت و درمان: در صدک هفتادویکم جای گرفتهاند که عملاً تغییری نسبت به سال ۲۰۱۹ میلادی (۱۳۹۷–۱۳۹۸ شمسی) نشان نمیدهد.
پدیده «چسبیدن به شغل» و توقف استخدام
گاد لوانون درباره این یافتهها نوشت: «پدیده چسبیدن به شغل (Job hugging) واقعی است، اما عمدتاً در یک بخش خاص از اقتصاد رخ میدهد. تنها بخش FIIPB دچار فروپاشی شده است… زیرا دقیقاً در همین بخش بود که روند اشتغال متوقف شد.»
او دریافت که میزان اشتغال در بخش FIIPB در اوایل سال ۲۰۲۳ میلادی (۱۳۰۱–۱۴۰۲ شمسی) به اوج خود رسید و از آن زمان تاکنون رو به کاهش بوده است: «وقتی افراد جایی برای رفتن (شغل دیگری) داشته باشند، کار خود را ترک میکنند؛ اما در بخشی که شاهد ریزش نیروی کار است، دیگر جایی برای رفتن وجود ندارد.»
آمار رسمی «اداره آمار کار» نیز که در اول سپتامبر (۱۰ شهریور) منتشر شد، تأیید میکند که تنها در ماه ژوئیه (تیر – مرداد)، آمار استخدام در حوزه خدمات حرفهای و تجاری ۱۸۸ هزار نفر کاهش یافته است؛ آن هم در شرایطی که تعداد فرصتهای شغلی در سطح ملی اندکی افزایش داشته است.
لوانون در پاسخ به این پرسش که آیا این ماجرا میتواند سرآغازی برای معکوس شدن روند «مالیسازی» (financialization) اقتصاد آمریکا در چهار دهه گذشته باشد، اعلام کرد که احتمالاً ابعاد ماجرا به آن وسعت و گستردگی نیست و در بیان سادهتر، این پدیده نشاندهنده «کاهش شدت نیروی کار در مشاغل یقهسفید» است.
لازم به ذکر است که اصطلاح کارمندان «یقهسفید» (White-collar workers) در مقابل «یقهآبی» (کارگران خدمات یدی و فیزیکی) قرار دارد و در فرهنگ اداری ایران با واژه «کارمند» شناخته میشود. این گروه، نیروهای حقوقبگیر، آموزشدیده و دارای مهارتهای تخصصی یا دفتری مانند مدیران، حسابداران، وکلا، مهندسان و مشاوران هستند که وظایف خود را در مجموعههای اداری و شرکتی انجام میدهند.
انتهای پیام/
