کاهش هزینههای پنهان با مدیریت دیجیتال کسبوکار
به گزارش بازار، وقتی مدیر یک کسبوکار درباره کاهش هزینه صحبت میکند، معمولاً نگاهها به چند ردیف مشخص میرود؛ اجاره، نیروی انسانی، تبلیغات، مواد اولیه، حملونقل و سایر هزینههایی که عدد آنها بهوضوح در حسابها دیده میشود.
اما بخشی از هزینههای واقعی فعالیت اقتصادی هیچگاه با عنوان «هزینه» ثبت نمیشوند.
پانزده دقیقه زمانی که برای پیدا کردن یک فاکتور صرف شده است، دوباره وارد کردن اطلاعات یک مشتری، شمارش مجدد موجودی، اصلاح اشتباه ثبتشده یا پیدا کردن یک یادداشت قدیمی در پیامرسان، همگی از منابع کسبوکار استفاده میکنند.
هرکدام از این موارد ممکن است کوچک به نظر برسند.
اما در طول ماه و سال، مجموع آنها به چیزی تبدیل میشود که میتوان آن را «هزینه اصطکاک عملیاتی» دانست.
مدیریت دیجیتال یکی از راههای کاهش این اصطکاک است.
هزینه پنهان زمان
زمان یکی از معدود منابعی است که قابل ذخیره کردن نیست.
فرض کنیم مدیر یا کارمند یک مجموعه روزانه فقط ۲۰ دقیقه برای پیدا کردن اطلاعات پراکنده، بررسی مجدد فاکتورها یا جستوجوی سابقه مشتری زمان صرف کند.
در ۲۵ روز کاری، این عدد از هشت ساعت عبور میکند؛ تقریباً یک روز کاری کامل.
اگر سه نفر در مجموعه با مشکل مشابه روبهرو باشند، اتلاف زمان چند برابر خواهد شد.
این مثال نشان میدهد حتی فرایندهایی که تنها چند دقیقه طول میکشند، اگر بارها تکرار شوند میتوانند هزینه قابلتوجهی ایجاد کنند.
بنابراین بهینهسازی کسبوکار همیشه از پروژههای بزرگ شروع نمیشود.
گاهی کوتاه کردن چند فرایند روزانه اثر عملی بیشتری دارد.
چرا بینظمی با رشد کسبوکار بیشتر میشود؟
در شروع فعالیت، روشهای ساده معمولاً کافی هستند.
صاحب کسبوکار مشتریان را میشناسد، تعداد فاکتورها محدود است و وضعیت کالاها را تقریباً به خاطر دارد.
حتی نگهداری اطلاعات در پیامرسان، دفتر یا فایلهای جداگانه میتواند بدون مشکل جدی ادامه پیدا کند.
اما رشد کسبوکار یک نقطه تغییر ایجاد میکند.
اطلاعات از ظرفیت حافظه افراد عبور میکنند.
تعداد مشتریان بیشتر میشود.
سوابق فروش افزایش پیدا میکنند.
هزینهها و تراکنشها زیاد میشوند.
در این مرحله، همان روشی که در ابتدای فعالیت ارزان و ساده بود میتواند به منبع اتلاف زمان تبدیل شود.
مسئله این نیست که اطلاعات وجود ندارند؛ مسئله این است که بازیابی آنها زمان میبرد.
تحول دیجیتال برای کسبوکار کوچک چه معنایی دارد؟
در ادبیات مدیریتی، تحول دیجیتال اغلب با ERP، CRM، اتوماسیون فرایندها، هوش تجاری و زیرساختهای بزرگ سازمانی همراه است.
این فناوریها برای سازمانهای بزرگ اهمیت زیادی دارند.
اما یک کسبوکار کوچک الزاماً نباید از همان نقطه شروع کند.
فروشگاهی با چند ده یا چند صد مشتری ممکن است در مرحله اول فقط به چهار چیز نیاز داشته باشد:
اطلاعات مشتریان منظم باشند.
فاکتورها قابل مراجعه باشند.
موجودی مشخص باشد.
هزینهها فراموش نشوند.
برای چنین مجموعهای، راهکارهای ساده مدیریت کسبوکار میتوانند اولین سطح دیجیتالی شدن را ایجاد کنند. مجموعه برنامههای فوری نیز ابزارهای مستقلی برای فاکتور، مشتری، انبارداری، هزینه، اقساط، طلب و بدهی و چند نیاز دیگر ارائه میکند.
این سطح از دیجیتالی شدن قرار نیست جای ERP یا CRM سازمانی را بگیرد؛ بلکه مسئلهای متفاوت را حل میکند.
اقتصاد دوبارهکاری
یکی از پرهزینهترین فعالیتها در هر مجموعه کاری، انجام دوباره کاری است که قبلاً انجام شده است.
فرض کنید مشتری درباره فاکتور سه ماه قبل تماس میگیرد.
نسخه فاکتور پیدا نمیشود.
فرد مسئول ابتدا پیامهای قبلی را جستوجو میکند، بعد سراغ فایلهای رایانه میرود و در نهایت از مشتری میخواهد بخشی از اطلاعات را دوباره ارسال کند.
در این فرایند هیچ ارزش جدیدی تولید نشده است.
فقط منابع برای بازسازی اطلاعاتی مصرف شدهاند که قبلاً وجود داشتهاند.
بایگانی منظم میتواند بخش زیادی از این دوبارهکاری را حذف کند.
استفاده از ابزار مشخص برای صدور و بایگانی فاکتور نمونهای از همین موضوع است. فاکتور فوری با تمرکز بر ایجاد، مدیریت و نگهداری سابقه فاکتورها طراحی شده تا این اسناد از فایلهای پراکنده جدا شوند.
ارزش چنین سیستمی الزاماً در لحظه ایجاد اولین فاکتور مشخص نمیشود.
ارزش آن وقتی بیشتر دیده میشود که صدها فاکتور ثبت شده باشند و لازم باشد یکی از آنها در چند ثانیه پیدا شود.
اطلاعات مشتری؛ دارایی یا داده پراکنده؟
تقریباً هر کسبوکاری اطلاعاتی درباره مشتریان دارد.
اما داشتن اطلاعات با قابلاستفاده بودن آنها یکسان نیست.
شماره مشتری ممکن است در تلفن همراه یک نفر باشد.
توضیح مربوط به سفارش او در پیامرسان ثبت شده باشد.
جزئیات پرداخت در فایل دیگری قرار گرفته باشد.
وقتی دادهها در چند محل قرار دارند، ایجاد تصویر کامل از ارتباط با مشتری دشوار میشود.
در کسبوکار کوچک، اولین مرحله مدیریت مشتری الزاماً پیادهسازی CRM پیشرفته نیست.
گاهی ساخت یک پایگاه منظم از اطلاعات اصلی مشتری میتواند نقطه شروع کافی باشد.
با رشد مجموعه، همین نیاز ممکن است به سمت CRM کامل، قیف فروش، اتوماسیون بازاریابی و تحلیل رفتار مشتری حرکت کند.
مهم این است که زیرساخت نظم اطلاعاتی از جایی شروع شود.
اختلاف موجودی و هزینه تصمیم اشتباه
موجودی کالا نمونه دیگری از اطلاعاتی است که مستقیماً روی تصمیم اقتصادی اثر دارد.
اگر سیستم نشان دهد کالایی موجود است درحالیکه در عمل وجود ندارد، ممکن است سفارشی پذیرفته شود که امکان تحویل آن وجود ندارد.
در حالت برعکس، اگر کالایی موجود باشد اما مدیر تصور کند تمام شده است، ممکن است سرمایه دوباره برای تهیه همان کالا هزینه شود.
در هر دو حالت، اطلاعات نادرست به تصمیم نادرست منجر شده است.
ثبت منظم موجودی بهخصوص در فعالیتهایی که کالاهای متعدد دارند اهمیت پیدا میکند.
حتی یک فروشگاه کوچک نیز میتواند از مشخص بودن ورود، خروج و تعداد کالاها سود ببرد.
هرچه تصمیمهای روزمره بیشتر بر داده ثبتشده تکیه کنند، وابستگی به حدس و حافظه کمتر میشود.
هزینههای کوچک و خطای برداشت از سود
یکی دیگر از منابع خطا در کسبوکارهای کوچک ثبت نکردن هزینههای خرد است.
فرض کنیم فردی پروژهای را با مبلغ مشخص انجام میدهد.
در ذهن او، تفاوت مبلغ دریافتی و چند هزینه بزرگ ممکن است «سود» تلقی شود.
اما در طول اجرای پروژه هزینههای کوچک متعددی ایجاد شده است:
سرویس آنلاین، ارسال، رفتوآمد، بستهبندی، خدمات جانبی یا هزینههای عملیاتی دیگر.
اگر این مبالغ ثبت نشوند، تصور فرد از سود واقعی دقیق نخواهد بود.
هدف از ثبت هزینههای روزانه فقط حسابداری نیست.
اطلاعات هزینه برای تصمیمگیری آینده نیز مفید است.
وقتی مدیر بداند پول در چه بخشهایی مصرف میشود، راحتتر میتواند درباره کاهش هزینه یا تغییر شیوه انجام کار تصمیم بگیرد.
قیمت نرمافزار تنها هزینه نرمافزار نیست
یکی از اشتباههای رایج هنگام انتخاب ابزار دیجیتال مقایسه صرف قیمت است.
هزینه واقعی نرمافزار از چند بخش تشکیل میشود:
هزینه تهیه یا اشتراک،
زمان یادگیری،
زمان ورود اطلاعات،
پیچیدگی نگهداری،
و هزینه تغییر عادت کاربران.
ممکن است یک ابزار ارزان باشد اما برای انجام هر کار مراحل زیادی نیاز داشته باشد.
در مقابل، ابزاری سادهتر میتواند با کاهش زمان استفاده، هزینه عملیاتی پایینتری داشته باشد.
به همین دلیل ارزیابی نرمافزار باید بر اساس «هزینه کل استفاده» انجام شود، نه فقط مبلغ اولیه.
امکانات استفادهنشده ارزش اقتصادی ایجاد نمیکنند
بازار نرمافزار پر از رقابت بر سر تعداد امکانات است.
اما ویژگیای که هرگز استفاده نمیشود، برای کسبوکار ارزش مستقیمی ایجاد نمیکند.
یک مجموعه ممکن است تنها از ۲۰ درصد قابلیتهای یک سیستم پیچیده استفاده کند و در عوض مجبور باشد پیچیدگی ۱۰۰ درصد آن را تحمل کند.
برای کسبوکارهای کوچک، انتخاب ابزار متناسب با اندازه فعالیت اهمیت بیشتری دارد.
اگر نیاز اصلی فاکتور و مشتری است، شاید داشتن دهها ماژول دیگر در مرحله فعلی ضروری نباشد.
اگر فعالیت رشد کرد، ابزار نیز میتواند در مرحله بعد ارتقا پیدا کند.
این رویکرد اجازه میدهد فناوری همگام با کسبوکار رشد کند.
نقطه عبور از ابزار مستقل به سیستم یکپارچه
استفاده از برنامههای مستقل تا زمانی مزیت دارد که تعداد نیازها محدود باشد.
اگر یک کاربر فقط فاکتور صادر میکند، ابزار اختصاصی همان کار کافی است.
اما با افزایش تعداد فعالیتها، جابهجایی میان چند برنامه نیز ممکن است به اصطکاک جدیدی تبدیل شود.
در این مرحله سیستم یکپارچهتر ارزش پیدا میکند.
Fori برای چنین سناریویی مدیریت کسبوکار در یک محیط را در قالب «کسبوکار فوری» ارائه کرده است که چند ابزار مرتبط با فعالیتهای روزانه را کنار یکدیگر قرار میدهد.
برای شرکت بزرگ ممکن است مرحله بعدی یک ERP کامل باشد.
برای یک کسبوکار متوسط ممکن است CRM و سیستم حسابداری تخصصی اضافه شود.
نکته کلیدی این است که سطح ابزار با پیچیدگی واقعی فعالیت هماهنگ باشد.
دادههای کوچک هم ارزش مدیریتی دارند
بحث داده در سالهای اخیر معمولاً با کلانداده و هوش مصنوعی همراه شده است، اما برای یک کسبوکار کوچک حتی مجموعهای ساده از دادههای روزمره ارزش دارد.
فاکتورهای ثبتشده نشان میدهند چه فعالیتهایی انجام شده است.
اطلاعات مشتریان سابقه ارتباطها را حفظ میکند.
ثبت هزینه تصویر روشنتری از جریان پول ایجاد میکند.
موجودی ثبتشده تصمیمگیری درباره کالاها را سادهتر میکند.
این دادهها ممکن است حجم بزرگی نداشته باشند، اما دقیقاً به سؤالهای روزمره مدیر پاسخ میدهند.
دیجیتالی شدن در اولین مرحله یعنی تبدیل اتفاقهای روزمره به دادههایی که بعداً قابل بازیابی هستند.
اتوماسیون از حذف یک مرحله شروع میشود
کلمه اتوماسیون نیز گاهی بیش از حد بزرگ تصور میشود.
اتوماسیون همیشه به معنی ربات یا هوش مصنوعی نیست.
اگر اطلاعات مشتری هنگام ایجاد فاکتور قابل بازیابی باشد و نیاز نباشد هر بار از ابتدا وارد شود، یک مرحله تکراری حذف شده است.
اگر یادآوری قسط بهصورت خودکار انجام شود، نیاز به به خاطر سپردن دستی کمتر شده است.
اگر سوابق فاکتور قابل جستوجو باشند، فرایند پیدا کردن سند کوتاهتر شده است.
مجموع همین بهبودهای کوچک میتواند بهرهوری عملیاتی را افزایش دهد.
فناوری باید با فرایند هماهنگ شود
دیجیتالی کردن یک فرایند بد الزاماً آن را به فرایند خوبی تبدیل نمیکند.
اگر مراحل کاری غیرضروری باشند، انتقال همان مراحل به نرمافزار فقط بینظمی را دیجیتال میکند.
پیش از انتخاب ابزار، بهتر است خود فرایند بررسی شود.
چرا این اطلاعات ثبت میشوند؟
چه کسی بعداً به آنها احتیاج دارد؟
کدام مرحله واقعاً ضروری است؟
آیا اطلاعات مشابه دو بار وارد میشوند؟
آیا بخشی از کار قابل حذف است؟
بعد از پاسخ به این سؤالها، انتخاب ابزار راحتتر خواهد شد.
معیار بازگشت سرمایه نرمافزار چیست؟
محاسبه بازگشت سرمایه یک نرمافزار همیشه ساده نیست، اما میتوان چند شاخص عملی در نظر گرفت.
زمان: آیا انجام فعالیت نسبت به روش قبلی سریعتر شده است؟
خطا: آیا تعداد اشتباهها یا دوبارهکاری کاهش یافته است؟
دسترسی: آیا اطلاعات سریعتر پیدا میشوند؟
استفاده: آیا کاربران واقعاً از ابزار استفاده میکنند؟
تصمیمگیری: آیا داده ثبتشده به تصمیم بهتر کمک میکند؟
اگر پاسخ این سؤالها مثبت باشد، نرمافزار حتی بدون گزارش مالی پیچیده نیز احتمالاً بخشی از هزینه خود را از طریق افزایش بهرهوری جبران میکند.
چرا ساده شروع کردن منطقی است؟
پیادهسازی سیستم جدید همیشه یک هزینه تغییر دارد.
افراد باید روش قبلی را کنار بگذارند، عادت جدید ایجاد کنند و اطلاعات را در محل جدید ثبت کنند.
هرچه سیستم پیچیدهتر باشد، مقاومت در برابر تغییر نیز میتواند بیشتر شود.
به همین دلیل برای بسیاری از کسبوکارهای کوچک، شروع از یک مسئله مشخص منطقیتر است.
امروز فاکتورها منظم شوند.
مرحله بعد اطلاعات مشتریان ساختار پیدا کنند.
سپس موجودی و هزینهها وارد سیستم شوند.
وقتی نیازها پیچیدهتر شدند، میتوان به ابزارهای یکپارچهتر مهاجرت کرد.
این مسیر مرحلهای ریسک اجرای یک تغییر بزرگ را کاهش میدهد.
تحول دیجیتال واقعی زمانی رخ میدهد که ابزار استفاده شود
نصب نرمافزار به معنی دیجیتالی شدن نیست.
اگر کاربران بعد از چند هفته دوباره سراغ دفتر و فایلهای قبلی برگردند، تغییر واقعی اتفاق نیفتاده است.
ابزار باید آنقدر با جریان کار هماهنگ باشد که استفاده از آن نسبت به روش قبلی آسانتر یا حداقل منطقیتر باشد.
این موضوع بهخصوص برای کسبوکار کوچک اهمیت دارد، زیرا معمولاً نیروی اختصاصی برای مدیریت سیستم وجود ندارد.
صاحب کسبوکار خود کاربر ابزار است.
پس سرعت، سادگی و دسترسی بهاندازه امکانات اهمیت دارند.
کاهش هزینه همیشه به معنی کمتر خرج کردن نیست
گاهی کاهش هزینه با حذف یک پرداخت اتفاق نمیافتد؛ با جلوگیری از اتلاف رخ میدهد.
اگر اطلاعات سریعتر پیدا شوند، زمان آزاد میشود.
اگر فاکتور دوباره ساخته نشود، دوبارهکاری حذف میشود.
اگر موجودی دقیق باشد، تصمیمهای اشتباه کمتر میشوند.
اگر هزینهها ثبت شوند، تصویر مالی دقیقتر خواهد بود.
اگر اطلاعات مشتریان منظم باشند، کسبوکار کمتر به حافظه افراد وابسته خواهد بود.
هیچکدام از این موارد بهتنهایی تحول بزرگی نیستند، اما اثر تجمعی آنها میتواند مهم باشد.
برای کسبوکارهای کوچک، مدیریت دیجیتال از همین نقطه آغاز میشود: شناسایی اصطکاکهای روزمره و استفاده از ابزار مناسب برای حذف یا کاهش آنها.
در نهایت اقتصادیترین فناوری الزاماً پیشرفتهترین فناوری نیست. فناوری مناسب ابزاری است که مسئله واقعی را با پیچیدگی متناسب حل کند، کاربران واقعاً از آن استفاده کنند و در پایان روز زمان و منابع بیشتری برای فعالیت اصلی کسبوکار باقی بگذارد.
